چگونگی به تخت نشستن کمبوجیه و مرگ او
توضیحی مختصر و درست از مرگ بردیا:
بردیا بعد از مرگ کوروش با برادر خود کمبوجیه دچار مشکل شد و اختلاف بین این دو برادر ایجاد شد و سرانجام کمبوجیه بردیا را به طور پنهانی کشته و یکی دیگر را بعنوان حاکم ارمنستان بدون اطلاع کردن سران هخامنشی انتخاب کرد).
علت مرگ کمبوجیه:
بعداز لشکر کشی کمبوجیه به مصر از طریق پیک های هخامنشی به کمبوجیه خبر رسید که بردیا بر تاج و تخت هخامنشی نشسته است و چون کسی از مردن بردیا توسط کمبوجیه اطلاع نداشت و فقط کمبوجبه بود که می دانست او بردیا نیست و او بدل بردیا است و سرانجام کمبوجیه با عجله نیمی از ارتش را برای کنترل کردن شهر مصر نگه داشت ونیمی از ارتش را همراه خود به ایران آورد کمبوجیه آنقدر هیران بود که با عجله به ایران آمد و وقتی که خواست سوار اسبش شود خنجرش از غلاف در آمد و در پای کمبوجیه فرو رفت و بعد از 10روز کمبوجیه در سوریه ی کنونی چشم از جهان فرو بست.
علت عجله ی وی و مرگ کمبوجیه به وسیله ی خنجر:
(این خجر ها فقط مخصوص پادشاهان بوده و نوک بسیار ریز و تیزی داشته ،اغشته به زهری بوده که پاد زهر نداشته و چون گیره ی غلاف باز شده از کمر او این خنجر به پای او فرو رفت وبعد از 10روز می میرد.) بعد ازاین که پیک این خبر رابه کمبوجیه می رساند به او می گوید که بردیا به مردم وعده داده که سرباز برای ارتش هخامنشی نمی گیرد و به آنها سکه ی طلا می دهد علت این وعد این بود که بتواند در بین مردم محبوبیت کسب کند .
علت وعدهی نگرفتن سرباز برای ارتش این بوده که ارتش هخامنشی به علت وسیع بودن سرزمین هخامنش و همچنین کنترل داخلی سرزمین و سرکوب هجوم های بیگانگان به سرباز برای ارتش نیاز داشته به همین علت کسب محبوبیت می کند.
چگونگی به تخت نشستن داریوش:
داریوش یکی از فرماندهان دوم ارتش در پست فرمانده ی نیزه داران بود و بعد از مرگ کمبوجیه داریوش ارتش را در حدود 3سال در سوریه نگه داشته و به ایران نمی رود و با سران بزرگ هخامنشی به طور پنهانی مذاکره می کند و از جمله ی این افراد پدر زن داریوش است داریوش کلا 6 یار با وفا دارد که تا پای جان با داریوش هستند کوروش و یاران وی منتظر می مانند که بردیای دروغین از کاخ شاهی به کاخ تابستانه ی برود و در این هنگام داریوش و یارانش به کاخ تابستانی می روند و بردیا درحلی که با لباس راحتی است با شمشیر وارد اتاق بردیا می شوند گفته می شود که بردیا ی دروغین با پای صندلی نیز با انها مبارزه می کند سرانجام یکی از یاران داریوش دست های بردیا را از پشت می گیرد و به داریوش می گوید خنجر را وارد سینه ی بردیا کن و داریوش نمی پذیرد و می گوید ترس از این دارم که خنجر از سینه ی او بگذرد وارد سینه توبشود اما یار داریوش می گوید خنجر را وارد سینه ی بردیا کن و سرانجام بردیای دروغین به وسیله ی داریوش کشته می شود.
سلام دوستان. من مهدی جهرمی نژاد نویسنده و مدیر این وب سایت هستم. هدف من از ساخت این وب سایت ، اطلاع رسانی علم به زبان ساده برای عموم مردم هست. اگر کسی مایل به همکاری با من در این کار بود می تواند از طریق ایمیل من - jahrominejadmahdi@yahoo.com - با من در میان بگذارد . اگر مطلب جالبی داشتید و خواستید در این وب سایت بگذارید ،می توانید به ایمیل من بفرستید تا من بلافاصله در وبلاگ بگذارم. امیدوارم که از این وب سایت خوشتان بیاید.